میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

من اومدم

سلام به زیباترین پسر دنیا که مامانیش عاشقانه می پرستش                                اول از همه مامانی تنبل اومده به شما عزیز دل سال 1391 یعنی اولین نوروز زندگیتو که سال نهنگه بهت تبریک بگه البته با کلی تااااااااااااااااااااااخیر !!!!!!!!!!!!                               ...
24 فروردين 1391

آقا سبحان و خرگوشی

سلام به روی ماه و خوشگل زیباترین پرنس دنیا که الهی مامانیش فداش شه   جونم برات بگه که تازگیا یه خرگوش واست خریدیم که گیتار می زنه و می خونه   و همزمان سرشو تکون میده و می رقصه و شما بادیدنش ذوق میکنی و سر سر میکنی و دست میزنی  و می خندی .  کوچولوی من دوستت دارم یه دنیا عاااااااااااااااااااااااشقانه می پرستمت یه دنیا بوووووووووس نثار روی ماه و گلت ...
17 اسفند 1390

آقا سبحان و خرگوشی

سلام به روی ماه و خوشگل زیباترین پرنس دنیا که الهی مامانیش فداش شه جونم برات بگه که تازگیا یه خرگوش واست خریدیم که گیتار می زنه و می خونه و همزمان سرشو تکون میده و می رقصه و شما بادیدنش ذوق میکنی و سر سر میکنی و دست میزنی و می خندی . کوچولوی من دوستت دارم یه دنیا عاااااااااااااااااااااااشقانه می پرستمت یه دنیا بوووووووووس نثار روی ماه و گلت ...
17 اسفند 1390

پسر نازنینم

فرشته آسمانی من شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد   بيدار باش    من با سبدي پر از بوسه می آیم و  آن را  قبل از چيدن روي   گونه هايت مي کارم تا بداني                                               بود و نبودم دوستت دارم              &...
15 اسفند 1390

پسر نازنینم

فرشته آسمانی من شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد بيدار باش من با سبدي پر از بوسهمی آیمو آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني بود و نبودمدوستت دارم ...
15 اسفند 1390

سبحان و جاروبرقی

سلام نفسم که تمام بود و نبود من تویی دیروز تصمیم گرفتیم با بابایی خونه رو مرتب کنیم واسه همین بابایی جارو کشیدن رو متقبل شد و من گردگیری و جمع و جور کردن رو قبول کردم و بلاخره شروع کردیم . شما رو گذاشتیم تو روروئک و با خودت بازی میکردی اما به محض اینکه بابایی جاروبرقی رو روشن کرد اول با تعجب جاروبرقی رو نگاه میکردی و بعد از اینکه تفتیشت تموم شد راه افتادی دنبال جارو و هلش میدادی و همزمان می گفتی ( هو هو هو هو ) گاهی اوقات هم که بابایی دست از کار می کشید با زحمت لوله جارو رو بلند میکردی و دنبال خودت می کشیدی .  قربونت برم عسلکم که به اصطلاح کمک میکردی قلب من عاااااااااااااااااااشقتم دیووووووووووووووونتم  دو...
15 اسفند 1390

سبحان و جاروبرقی

سلام نفسم که تمام بود و نبود من تویی دیروز تصمیم گرفتیم با بابایی خونه رو مرتب کنیم واسه همین بابایی جارو کشیدن رو متقبل شد و من گردگیری و جمع و جور کردن رو قبول کردم و بلاخره شروع کردیم . شما رو گذاشتیم تو روروئک و با خودت بازی میکردی اما به محض اینکه بابایی جاروبرقی رو روشن کرد اول با تعجب جاروبرقی رو نگاه میکردی و بعد از اینکه تفتیشت تموم شد راه افتادی دنبال جارو و هلش میدادی و همزمان می گفتی ( هو هو هو هو ) گاهی اوقات هم که بابایی دست از کار می کشید با زحمت لوله جارو رو بلند میکردی و دنبال خودت می کشیدی. قربونت برم عسلکم که به اصطلاح کمک میکردی قلب من عاااااااااااااااااااشقتم دیووووووووووووووونتم دوست دااااااااا...
15 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد